<-BlogDescription->

..--**تابـــلــواعلانــــاتــــ**--..
یا مَنْ ذِكْرُهُ شَرَفٌ لِلذّاكِرینَ، وَ یا مَنْ شُكْرُهُ فَوْزٌ لِلشّاكِرینَ، قَدَّرْتَ لَنا فَراغاً مِنْ شُغْلٍ فَاجْعَلْهُ فَراغَ سَلامَةٍ



بــه بــوتـیـــكــ دوســتــی عــــمــــونـــوروز خـــوش آمــدیــــد











::
:: برچسب‌ها: تلفن تماس:09370534193 ,
نویسنده : m o s t a f a
تاریخ : 1 فروردین 91
چند صفت یادگاریمون
پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .
بالاخره پرسید :
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .
- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .
صفت اول :
می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .
اسم این دست خداست .
او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد .
صفت دوم :
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .
صفت سوم :
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .
بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.
صفت چهارم :
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .
پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .
صفت پنجم :
همیشه اثری از خود به جا می گذارد .
بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی .


::
:: مرتبط با: مــــتــــــــــــــنــــــــــی , سخن بزرگان , سبك زندگی , سبك زندگی , سبك زندگی ,
:: برچسب‌ها: وصیت , درس زندگی , مداد بودن ,
نویسنده : m o s t a f a
تاریخ : 27 اردیبهشت 94
وضع امروز ما
نجسترین چیز دنیا
گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و درصورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.
وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.
عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار ازاو هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.
خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید:

" کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری" !!!!


::
:: مرتبط با: مــــتــــــــــــــنــــــــــی , دست نویس , سخن بزرگان , سخن بزرگان ,
:: برچسب‌ها: وضع ما , طمع ,
نویسنده : m o s t a f a
تاریخ : 27 اردیبهشت 94
یاعلی

نصف شب با یک صدای بلندوعجیبی تو آسایشگاه ایستگاه بلند شدم،،اول فکر کردم خروپف های آقای ایـ... هست،دیدم نیست به صدا گوش دادم که بلند و مکرر میگفت یــاعلـــی یــاعلـــی یــاعلـــی

فکر کردم مصطفی هست که اون سمت آسایشگاه میخوابه
ولی اونم نبود

جفت کرده بودم

دقت کردم  دیدم هاشمه روش به سمت دیوار بود و ادامه میداد: یــاعلـــی یــاعلـــی

من و بقیه تقریبا همه بیدار شده بودیم

آقای ایـ.. گفت بیدارش کنم  ..من صبر کردم که دیدم خودش آروم شد
گفتم آروم شد،بیدارش نکردم..

راستش صبحش کتاب سیاحت غرب رو خونده بودم تو اون کتاب گفته بود اون دنیا اگه سوالی انکر و منکر از ما کنند اگه به اون جوابمون واقعا اعتقاد داشته باشیم

درستشو میگیم و گرنه الله یعلم
خلاصه ترسیده بودم یاد مرگ افتاده بودم با خودم فکر میکردم که اون تو خواب چی دیده بوده که متوسل شده بوده به حضرت علی

با همین فکرها سرمو رو بالشت گذاشتم که متوجه شدم آقای ایـ.. همینجور که داره میره زیر پتو یواش گفت یــاعلـــی

طفلک بااون سن بالاش ترسیده بود


::
:: مرتبط با: مــــتــــــــــــــنــــــــــی , خاطره , لینک های جالب , دست نویس ,
:: برچسب‌ها: سیاهی تو خواب ,
نویسنده : m o s t a f a
تاریخ : 22 مرداد 93
nothing..نداریها
بهمون از فرماندهی اعلام شد : کد 208 مورد محبوسی فرد داخل اتاق مشکوک به گازگرفتگی

با گروه نجات عازم محل شدیم

ساعت 2 نیمه شب بود

تا رسیدن به محل 3 دقیقه طول کشید

یک کوچه ی تنگ حاشیه خیابون اصلی پنجتن با خئنه های 2 و3 طبقه

از شلوغی مردم جلوی یک در متوجه مکان دقیق مورد شدیم

پس از سیدن یکی از همسایه های خونه مورد نظر دوید و گفت : آقا این مرد همسایمونه از صبح دیدمش رفته داخل و دیگخ نیومده هرچی هم در زدند نیومده بیرون

به دستور فررمانده علیرضا محمدی

سریع نردبون رو جای پنجره گذاشتیم و رفتیم بالا و با یک تایلیور پنجره و باز کردیم و وقتی رفتیم تو یه مردی رو دیدیم که جلوی کامپیوتر خوابیده و به محض ورود ما پرید

اومدیم پایین فرد باذیذن همسایه ها که دور خونش جمع شده بودند تعجب کرده بود و گفت: ما اگه مهمون نخوایم باید آتش نشانی رو ببینیم؟!؟!؟!

آقا مــــــــــــن پول ندارم برنج بگیرم من پول ندارم مرغ بگیریم من پول روغن ندارم .... باید به کی بگم

هیچ ما برگشتیم ... از چهرش مشخص بود که خودشو به خواب زده بود

اون خودشو به خواب زده بود و ماهم خودومون و بخواب

اون فریادشو بلند گفت و ما سمعکامون رو هم حتی به شارژ نمیزنیم تا حرف کسی رو بشنویم

من مصطفی دلم سوخت واسه ی خودم ...چــرا؟!؟!

هرگونه کپی برداری شرعا حرام است



::
نویسنده : m o s t a f a
تاریخ : 8 خرداد 93
دکلمه: قصه ی خیابونNEW VERSION*
ارسالی از Lover


قابل توجه دختر خانوما
دانلود


::
نویسنده : m o s t a f a
تاریخ : 28 دی 92
انتهای بینهایت
برای مدیر وبلاگ

انــســانهای خــوب نـــه خـــاطـــره انـــد،نـــه تـــاریـــخ!

بلــــکـــه حـــقــیقـــت روزگـــارنـــد.

"درســـت مـــثـــل خـــودتــــ"

36099352365379602853.jpg


::
:: مرتبط با: مــــتــــــــــــــنــــــــــی ,
:: برچسب‌ها: مدیر , وبلاگ , متن , زیبا , عكس ,
نویسنده : Dr
تاریخ : 23 مرداد 92