<-BlogDescription->

..--**تابـــلــواعلانــــاتــــ**--..
یا مَنْ ذِكْرُهُ شَرَفٌ لِلذّاكِرینَ، وَ یا مَنْ شُكْرُهُ فَوْزٌ لِلشّاكِرینَ، قَدَّرْتَ لَنا فَراغاً مِنْ شُغْلٍ فَاجْعَلْهُ فَراغَ سَلامَةٍ



بــه بــوتـیـــكــ دوســتــی عــــمــــونـــوروز خـــوش آمــدیــــد











::
:: برچسب‌ها: تلفن تماس:09370534193 ,
نویسنده : m o s t a f a
تاریخ : 1 فروردین 91
یاعلی

نصف شب با یک صدای بلندوعجیبی تو آسایشگاه ایستگاه بلند شدم،،اول فکر کردم خروپف های آقای ایـ... هست،دیدم نیست به صدا گوش دادم که بلند و مکرر میگفت یــاعلـــی یــاعلـــی یــاعلـــی

فکر کردم مصطفی هست که اون سمت آسایشگاه میخوابه
ولی اونم نبود

جفت کرده بودم

دقت کردم  دیدم هاشمه روش به سمت دیوار بود و ادامه میداد: یــاعلـــی یــاعلـــی

من و بقیه تقریبا همه بیدار شده بودیم

آقای ایـ.. گفت بیدارش کنم  ..من صبر کردم که دیدم خودش آروم شد
گفتم آروم شد،بیدارش نکردم..

راستش صبحش کتاب سیاحت غرب رو خونده بودم تو اون کتاب گفته بود اون دنیا اگه سوالی انکر و منکر از ما کنند اگه به اون جوابمون واقعا اعتقاد داشته باشیم

درستشو میگیم و گرنه الله یعلم
خلاصه ترسیده بودم یاد مرگ افتاده بودم با خودم فکر میکردم که اون تو خواب چی دیده بوده که متوسل شده بوده به حضرت علی

با همین فکرها سرمو رو بالشت گذاشتم که متوجه شدم آقای ایـ.. همینجور که داره میره زیر پتو یواش گفت یــاعلـــی

طفلک بااون سن بالاش ترسیده بود


::
:: مرتبط با: مــــتــــــــــــــنــــــــــی , خاطره , لینک های جالب , دست نویس ,
:: برچسب‌ها: سیاهی تو خواب ,
نویسنده : m o s t a f a
تاریخ : 22 مرداد 93
nothing..نداریها
بهمون از فرماندهی اعلام شد : کد 208 مورد محبوسی فرد داخل اتاق مشکوک به گازگرفتگی

با گروه نجات عازم محل شدیم

ساعت 2 نیمه شب بود

تا رسیدن به محل 3 دقیقه طول کشید

یک کوچه ی تنگ حاشیه خیابون اصلی پنجتن با خئنه های 2 و3 طبقه

از شلوغی مردم جلوی یک در متوجه مکان دقیق مورد شدیم

پس از سیدن یکی از همسایه های خونه مورد نظر دوید و گفت : آقا این مرد همسایمونه از صبح دیدمش رفته داخل و دیگخ نیومده هرچی هم در زدند نیومده بیرون

به دستور فررمانده علیرضا محمدی

سریع نردبون رو جای پنجره گذاشتیم و رفتیم بالا و با یک تایلیور پنجره و باز کردیم و وقتی رفتیم تو یه مردی رو دیدیم که جلوی کامپیوتر خوابیده و به محض ورود ما پرید

اومدیم پایین فرد باذیذن همسایه ها که دور خونش جمع شده بودند تعجب کرده بود و گفت: ما اگه مهمون نخوایم باید آتش نشانی رو ببینیم؟!؟!؟!

آقا مــــــــــــن پول ندارم برنج بگیرم من پول ندارم مرغ بگیریم من پول روغن ندارم .... باید به کی بگم

هیچ ما برگشتیم ... از چهرش مشخص بود که خودشو به خواب زده بود

اون خودشو به خواب زده بود و ماهم خودومون و بخواب

اون فریادشو بلند گفت و ما سمعکامون رو هم حتی به شارژ نمیزنیم تا حرف کسی رو بشنویم

من مصطفی دلم سوخت واسه ی خودم ...چــرا؟!؟!

هرگونه کپی برداری شرعا حرام است



::
نویسنده : m o s t a f a
تاریخ : 8 خرداد 93
دکلمه: قصه ی خیابونNEW VERSION*
ارسالی از Lover


قابل توجه دختر خانوما
دانلود


::
نویسنده : m o s t a f a
تاریخ : 28 دی 92
انتهای بینهایت
برای مدیر وبلاگ

انــســانهای خــوب نـــه خـــاطـــره انـــد،نـــه تـــاریـــخ!

بلــــکـــه حـــقــیقـــت روزگـــارنـــد.

"درســـت مـــثـــل خـــودتــــ"

36099352365379602853.jpg


::
:: مرتبط با: مــــتــــــــــــــنــــــــــی ,
:: برچسب‌ها: مدیر , وبلاگ , متن , زیبا , عكس ,
نویسنده : Dr
تاریخ : 23 مرداد 92
پدر من...قهرمان من
0101.jpg


::
:: مرتبط با: تصاویر جالب ,
:: برچسب‌ها: پدر , قهرمان , دختر , مرد , عكس , زیبا ,
نویسنده : Dr
تاریخ : 23 مرداد 92
پرم از خالی
چشمهایش را از پشت با دستم گرفتم،

 

اما طاقت اسم هایی را که گفت  نداشتم...


images?q=tbn:ANd9GcRu6YIqMelOpKfE3WtQYJa



::
:: مرتبط با: مناجات ,
:: برچسب‌ها: خیانت , چشم , اسم , دست , طاقت , مناجات ,
نویسنده : Dr
تاریخ : 16 مرداد 92